
زمان کودکی ما فیلمهایی می ساختند که مهیج ترینشان کانی مانگا بود و ملودرام ترینشان گلهای داوودی...
آن وقت ها جاده های سرد را که دیدم شاید -درست مثل الان- چیز زیادی از سینما نمیدانستم، ولی فهمیدم که بسیار دوستش دارم.
فهمیدم با شخصیت فیلمهای ایرانی هم میشود همراه شد، خندید، گریه کرد، ترسید ...
چند سال بعد که شیر سنگی را دیدم، مبهوتش شدم...عاشقش شدم. بارها و بارها تا به این سن دیدمش و بارها و بارها با آعلی یار و نامدار خان گریه کرده و خندیده ام. سالها موسیقی زیبایش که فریدون شهبازیان بر مبنای ملودیهای بختیاری ساخته است، در گوشم زمزمه گر بوده است ...
به قول مسعود جعفری جوزانی" شیر سنگی قصه ایست درباره روح بلند بختیاری"
من بختیاری نیستم، ... اما هر بار که شیر سنگی را دیده ام به ایرانی بودن خود بالیده ام،... نپرسید چرا...
شیر سنگی حماسه ایست از غربت این سرزمین ... از مردمانی که در سرزمین خود غریبه اند... از مردمانی که درست است گاه فراموش میکنند که میتوان سربلند بود، اما سرآخر بیاد میآورند.
نمیدانم اگر سینمای ما امثال ناصر تقوایی، علی حاتمی، مسعود جعفری جوزانی، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی و ... را نداشت، چطور میتوانستیم ادعا کنیم که میشود فیلم ایرانی هم ساخت.
دست مسعود جعفری جوزانی را میبوسم که در کنار بسیاری دیگر فراموش نکرد، که سرزمینی بنام ایران داریم .
----------------------------------------------------