باز آمـــــدم باز آمدم از پیش آن یـــار آمـــــــدم در من نگـــردر من نگر بهر تو غمخوار آمـدم شاد آمدم شاد آمدم از جملــــــه آزاد آمـــــــــدم چندین هـــزاران سال شد تا من به گفتار آمــدم آن جا روم آنجا روم بالا بدم بـــــــــــــالا روم بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنــهار آمـدم من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شــــــدم دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتــــار آمــــــــدم من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکــم مختصــــر آخــــر صدف من نیستم من در شهـــوار آمــدم مولانا
چقدر این "هزار" رو توی شعرها دوست دارم. وقتی میگویند هزار، باور میکنی که یعنی خیلی زیاد. هزار سال یعنی خیلی دور، ... و ... همین "خیلی دور" است که، خیلی دوست دارم.
این تصویر رو فقط برای این الان پست می کنم که نگی هیچ کاری نمی کنم.... اولین کاریه که با سی اس 5 انجام دادم و قابلیت میکسر براش رو امتحان کردم... الهه هم اصلا راضی نیست که اینو پست کنم... ولی گفتم داداشمون گفته یه چیزی در اسرع وقت به این صفحه اضافه بشه!
در زمانهای دور درویشی بود که تنها در کنارِ دعای او توبه گرگها را می پذیرفتند. درویش که رفت ، توبه هیچ گرگی پذیرفته نشد؛ هیچ گرگی . سالها گذشت ... گرگها دیگر خودشان هم از یاد بردند که روزی ... می توانستند توبه کنند.